نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۱ محتشم کاشانی

محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

نهال گلشن دل نخل نو رسیدهٔ اوست

بهار عالم جان خط نودمیدهٔ اوست

ز چشم او به نگه کردنی گرفتارم

که از نهفته نگه‌های برگزیدهٔ اوست

ز شیوه‌های خدا آفرین او پیداست

هزار شیوهٔ نیکو که آفریده اوست

به دست تنگ قبائی دلم گرفتار است

که هر که راست دلی حبیب جان دریدهٔ اوست

ازو کشنده تر است آن سیاه نا پروا

که چشم باده کش سرمهٔ ناکشیدهٔ اوست

چو میروی پی صیدی هزار گونه شتاب

نهفته در حرکت‌های آرمیدهٔ اوست

به باغ او نروی ای طمع به گل چیدن

که زیب گلشن خوبی گل نچیدهٔ اوست

محل یار فروشی فغان که یاد نکرد

ز محتشم که غلام درم خریدهٔ اوست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف محبوب و زیبایی‌های او می‌پردازد. شاعر از نهال گلشن دل و بهار عالم جان محبوب صحبت می‌کند و تأکید می‌کند که زیبایی‌های خداوند در او هویداست. او عاشق نگاه و رازهای نگه‌های محبوب است و می‌گوید دلش به شدت درگیر محبت اوست. شاعر همچنین به سادگی و ناپرهیزی معشوق اشاره می‌کند و می‌گوید که هیچ چیز نمی‌تواند مانند زیبایی او دل را برباید. در نهایت، او به باغ و گل‌ها اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که زیبایی واقعی را نمی‌توان با چیدن گل‌ها به دست آورد. این شعر نمایانگر عشق عمیق و عرفانی به محبوب است.