شمارهٔ ۹۴ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)
حسن که تابان ز سراپای توست
جوهرش از گوهر یکتای توست
ناز که غارتگر ملک دل است
مملکت آشوب ز بالای توست
غمزه که غارتگر ملک دل است
مملکت آشوب ز بالای توست
غمزه که جادوگر مردم رباست
سرمه کش نرگس شهلای توست
جلوه که نخلی است ز بستان حسن
دست نشان قد رعنای توست
عشوه که موجی ز محیط صفاست
غرق فنون از حرکتهای توست
فتنه که او سلسله بند بلاست
بندی گیسوی سمن سای توست
سحر کزو پنجه دستان قویست
شانه کش زلف چلیپای توست
نطق که شمع لگن زندگی است
زنده به لعل سخن آرای توست
محتشم خسته که مشت خس است
موج خور بحر تمنای توست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی زیبایی و جذابیت حسن است که از اجزای مختلف او توصیف میشود. شاعر به جنبههای مختلف زیبایی حسن اشاره میکند و او را به عنوان یک موجود جادویی و سحرآمیز میستاید. با استفاده از تصاویری چون غمزه، جلوه و عشوه، شاعر نشان میدهد که حسن نه تنها جذاب است، بلکه تأثیر عمیقی بر دلها و زندگی دیگران دارد. در نهایت، شاعر بیان میکند که زیبایی او مانند دریا و یا جواهرات ارزشمند است و او به نوعی منبع زندگی و لذت برای دیگران میباشد.