شمارهٔ ۹۳ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
گل چهرهای که مرغ دلم صید دام اوست
زلفش بنفشهایست که سنبل غلام اوست
همسایهام شده مه نو آن که ماه نو
فرسوده خشتی از لب دیوار و بام اوست
صیت سبک عیاری من در جهان فکند
سنگین دلی که سکهٔ تمکین به نام اوست
در مرده جنبش آید اگر خیزد از زمین
آن فتنه زمان که قیامت قیام اوست
هرچند نیست کار دل من به کام من
من خوش دلم به اینکه دل من به کام اوست
برتافته است مدعیم دست اختیار
از بس که بازویش قوی از اهتمام اوست
محروم نیست از شکرستان او کسی
جز محتشم که طوطی شیرین کلام اوست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به توصیف عشق و زیبایی معشوقهاش میپردازد. او از زیبایی چهره و زلف معشوقهاش به عنوان نشانههایی از دلربایی سخن میگوید و عشقش را به گونهای توصیف میکند که حتی سختیها و دوریها را فراموش کرده و تنها به خوشیهای عشق میاندیشد. شاعر بیان میکند که هرچند زندگیاش به دلخواهش پیش نمیرود، اما خوشحال است که دلش در اختیار معشوق است. همچنین اشاره به قدرت و جذابیت معشوق و تأثیر او در زندگی خود دارد و به نوعی از عشق برای همه به جز خود شاعر، یاد میکند که خود را در نظر میگیرد. در کل، شعر به تأثیر عمیق عشق بر وجود انسان و زیباییهای آن اشاره دارد.