شمارهٔ ۱۱۴ - در عزل گوید محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / قطعات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
سرور عادیان سر غولان
آن که نبود به هیاتش دگری
وان بزرگ شترلبان که بود
پیش او صد نواله ماحضری
بودی او را برادر کوچک
دادی ار عوج را خدا پسری
قلب بسیار بوده رد عالم
لیک از وی نبوده قلب تری
خر دزدیده رنگ کرده فروخت
کس به این رنگ دیده دزد خری
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به شخصیتهای بزرگ و غولمانند اشاره میکند و بر اعتلای مقام آنها تاکید میکند. او به وجود خدا اشاره کرده و بیان میکند که گرچه بسیاری از قلبها و احساسات در عالم وجود دارند، قلبی مانند قلب او نیست. همچنین، به نقشی که برخی افراد بازی میکنند، مانند دزد رنگی که شتر را دزدیده و فروخته، اشاره میکند؛ به طوری که هیچکس توانسته است او را بهراحتی شناسایی کند. این ابیات نمایانگر تعمق در ویژگیهای انسانی و نظرات شاعرانه درباره زندگی و جامعه است.