نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۱ - وله ایضا محتشم کاشانی

محتشم کاشانی / قطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

ایا ملاذ سلاطین که کردگار تو را

زیاده از همه اسباب شوکت و شان داد

ایا معاذ خواقین که شخص قدرت تو

محال‌ها همه را آشتی با مکان داد

زمان تو و دور والدتست

که داد داوری اندر بساط دوران داد

عنایت متزلزل زبان صاحب جمع

که بستنش ز زبونی به هیچ نتوان داد

به آن زبان که به حرفی سه بار می‌گیرد

گرفته اقشمه‌ای از من و به دیوان داد

به این فسانه که تا بیست روز اگر نکنم

ادای قسمت آن بایدم دو چندان داد

کنون گذشته سه ماه تمام حالت او

به آن رسیده که خواهد به جای زر جان داد

از آن مقید قید شدید سلطانی

که غیر وعده نخواهد به قرض خواهان داد

زبان حال بگوشم چو خواند آیهٔ یاس

بشیری آمد از پی نوای احسان داد

که در گرفتن زر آن حرامی ناکس

به هیچ کس متوسل مشو که سلطان داد

تبارک‌الله ازین همت و سخاوت وجود

که از کرم به تو پروردگار دیان داد

ز بذل جود تو بیخ خزاین رفت

به باد دست تو خاک دفاین کان داد

تمام خوی شده از ابریم کشیده چکید

ز بس که موهبتت انفعال عمان داد

سخن نگشته به لب آشنا به فعل آمد

بهر چه رای تو در کار دهر فرمان داد

مدبران بنگر کاین سپهر خوش تدبیر

چه کردگار مرا چون به لطف سامان داد

کسی که دهر زبان زمانه‌اش میخواند

ز مکر بازی او بی‌زبانی آسان داد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به وصف فضل و بزرگی خداوند و نقش او در زندگی انسان‌ها می‌پردازد. شاعر از نعمت‌ها و امکاناتی که خداوند به سلاطین و قدرتمندان بخشیده است سخن می‌گوید و به قدرت و حکمت او اشاره می‌کند. او بر این باور است که زمان حاکمیت و دوران گذشته با قضاوت و تدبیر خداوند همراه بوده و جاری‌سازی امور دست اوست. همچنین شاعر نسبت به سخاوت و بخشندگی خداوند تمجید می‌کند و به جایگاه ویژه او در عالم هستی اشاره می‌نماید. از طرفی، شاعر به مشکلات و چالش‌هایی که در راه رسیدن به اهدافش وجود دارد اشاره دارد و از بی‌کسی و ناامیدی در برابر آدم‌های طمع‌کار سخن می‌گوید، اما در نهایت به حسن اعتماد خود به خداوند و رحمت‌هایش تاکید می‌کند.