شمارهٔ ۳۱ - وله ایضا محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / قطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
سپهر حوصله آن ابر دست دریا دل
که جیب و دامن پر زر به سایل افشاند
حساب بخشش او در جهان به خلق خدا
به غیر قادر دانا کسی نمیداند
در اولم یکی از قابلان لطف چو دید
به تحفه خواست مرا شرمسار گرداند
ولی در آخر کارم چو یافت ناقابل
به آن رسید که آنها که داده بستاند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به ستایش کسی میپردازد که بخشش و کرامتش در دنیا بینظیر است. شاعر اشاره میکند که شمارش و حساب کارهای نیک او تنها به خداوند دانا و قادر تعلق دارد. در ابتدا، او از کسانی که لطف او را دیدهاند میخواهد که شرمندهاش کنند، اما در نهایت متوجه میشود که آنچه دارد ارزشمند نیست و در واقع کسانی که میدهند، از دیگران گرفتهاند. به طور کلی، این شعر بر عظمت بخشش و دانایی خداوند تأکید دارد و به تدریج ناپایداری و ناچیزی ارزشهای دنیوی را نشان میدهد.