نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۸ - در مدح امین‌الدین فرماید محتشم کاشانی

محتشم کاشانی / قطعات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

شهسواری که عرصهٔ گردون

بست حکمش به حلقهٔ فتراک

کامکاری که فارس قدرش

از سمک رخش راند تا به سماک

آصف دهر کش سلیمان وار

خاتم حکم داد ایزد پاک

خلف المصطفی امین‌الدین

زیب ذریت شه لولاک

آن که نسبت به اوج رفعت او

کوتهی کرده پایهٔ ادراک

وانکه نامد نظیر او بوجود

از وجود عناصر و افلاک

در زمانی که غیر فتنه نبود

مقتضای زمانه بی‌باک

به گمان خطای ناشده‌ای

گشت از من نهفته کلفت ناک

دی به ارسال جعبه‌ای نارم

کرد یک باره ز انفعال هلاک

من حیران متهم به گنه

که ز ضعفم زبون‌تر از خاشاک

گرچه زان نار سوختم لیکن

زان گناه نکرده گشتم پاک

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به ستایش و توصیف شخصیتی برجسته می‌پردازد که او را به عنوان یکی از بزرگ‌ترین انسان‌ها و الگوهای اخلاقی معرفی می‌کند. او از فرزانگی و مقام بلند این شخصیت می‌گوید و او را به سلیمان و آصف تشبیه می‌کند. شاعر بر این باور است که در زمان‌های سخت، این شخصیت با قوت و صداقت خود در برابر فتنه‌ها ایستاده است. در پایان، شاعر از احساس بی‌پناهی و ناراحتی خود به خاطر کم‌توانی‌اش در برابر این شخصیت بزرگ حرف می‌زند و به رغم رنج‌ها و آتش‌سوزی‌هایی که متحمل شده، خود را بی‌گناه می‌داند.