نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۰ - وله ایضا محتشم کاشانی

محتشم کاشانی / قطعات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

دلا بنگر این بی‌محابا فلک را

که شد تا چه غایت به بیداد مایل

ز روی زمین گردی انگیخت آسان

که کار زمین و زمان ساخت مشکل

چنان بست آن سنگ دل دست ما را

که خورشید را رو بینداید از گل

اجل شد دلیر این چنین هم که ریزد

به کام مسیح زمان زهر قاتل

انیس سلاطین جلیس خواقین

سپهر معارف جهان فضائل

سمی نبی نور دین ماه ملت

محمد ملک ذات قدسی خصائل

حکیمی که سد متین علاجش

میان حیات او اجل بود حایل

مسیحا دمی کز دمش روح رفته

شدی باز در پیکر مرغ بسمل

افاضل پناهی که در سایهٔ او

شدی کمترین ذرهٔ خورشید کامل

چو شهباز مرغ بلند آشیانش

ز همت فکند از جهان بر جنان ظل

نمودند از بهر تاریخ فوتش

به دیباچهٔ خاطر و صفحهٔ دل

حکیمان رقم سرور اهل حکمت

افاضل پناهان پناه افاضل

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن درباره‌ی بی‌عدالتی‌های زمان و تأثیرات آن بر زندگی انسان‌هاست. شاعر به طور خاص به مسائلی مانند ظلم و سختی‌های اجتماعی اشاره می‌کند و از حال و روز زمین و آسمان می‌گوید که تحت تأثیر این ظلم‌ها قرار گرفته‌اند. در ادامه، به شخصیت‌های بزرگ تاریخ مانند پیامبر اسلام و مسیح اشاره کرده و از فضایل آنها و تأثیر وجودشان بر بشریت سخن می‌گوید. همچنین، نقش حکیمان و دانشمندان در روشنگری و فهم حقیقت را مورد توجه قرار می‌دهد و با ستایش از آنان، بر اهمیت علم و دانش تأکید می‌کند. در نهایت، شاعری که دل‌خوش به حکمت است، به ذخایر فرهنگی و علمی گذشتگان اشاره می‌کند، به امید اینکه دانش و اخلاق به عنوان پناهگاهی در برابر ظلم و فساد باقی بماند.