شمارهٔ ۶ - در مدح شاه طهماسب محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / قطعات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
دولت چو سر به ذروه فتح و ظفر کشید
وز رخ گشود شاهدا من و امان نقاب
بر مسندسرور مکین شاه کامران
دارای آفتاب سریر فلک جناب
تسکین دهندهٔ فتن آخر الزمان
شویندهٔ رخ ظفر از گرد انقلاب
طهماسب خان پناه جهان شاه شه نشان
پرگاردار نقطهٔ کل نقد بوتراب
از یک طرف همای همایون که کام دهر
جست از رکاب بوسی او گشت کامیاب
از جانب دگر خلف پادشاه روم
از پایبوس او سر خود سود بر سحاب
تاریخ آن قران طلبیدم ز عقل گفت
بوسید کامجوی جهان شاه را رکاب
تاریخ این مقارنه کردم سوال گفت
ماهی عجب رسید به پابوس آفتاب
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره پیروزی و عظمت یک پادشاه، احتمالا شاه طهماسب، که باعث شادی و آسایش مردم شده است، سخن میگوید. شاعر به ویژگیهای او، نظیر تسکیندهندگی و سروریاش اشاره میکند و از وفور خوشبختی و کامیابی که به وجود او برای مردم حاصل شده، میگوید. همچنین به فخر و افتخار او در مقایسه با پادشاهان دیگر و تاریخ اشاره میشود و شاعر به نوعی از الهام و تقدیر الهی در این موفقیتها سخن میگوید. در نهایت، شاعر به روزگار افول و بهار پیروزی و امید در زمانهای که شاه قرار دارد، اشاره میکند.