شمارهٔ ۶۵ - در مرثیه یکی از اکابر فرماید محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / قطعات / وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)
پادشه ملک صباحت که بود
هم به صفا پادشه وهم به نام
گلبن گلزار سیادت که داشت
سرو حسد بر قد آن خوشخرام
ناگهش ایام ز بامی فکند
راست چو مهر از فلک نیلفام
وز پی سال اجلش عقل گفت
پادشه حسن فتاده ز بام
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره پادشاهی به نام ملک صباحت است که هم از نظر ظاهری و هم از نظر نام و مقام ویژگیهای برجستهای دارد. او به مانند گلی در باغ سیادت میدرخشد و حسد دیگران را برمیانگیزد. اما ناگهان تقدیر او را به زمین میاندازد، همچون خورشیدی که از آسمان میافتد. در پی این حادثه، عقل به یاد سالهای زندگیاش میافتد و به سقوط زیبایی و حسن او اشاره میکند.