شمارهٔ ۸۲ - در ماده تاریخ گوید محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / قطعات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
دلافروز شمع شبستان انس
چراغ بدر ز بده دودمان
گل کم بقا سرو کوته حیات
نهال خزان دیده پیش از خزان
درخشان سهیل سریع الغروب
بدیع زمانه بدیع الزمان
مه چارده سالهای کام یافت
مه چارده را باو توامان
درین بزم فانی به کوشش رساند
فلک نغمه ارجعی ناگهان
دمی کز در او در آمد اجل
برآمد غریو از زمین و زمان
چو او بر زبان راند حرف وداع
پدر نطق را تیغ زد بر زبان
چو پیک اجل دامن او گرفت
دردیدند یاران گریبان جان
چو او ساغر مرگ بر لب نهاد
لب از کردهٔ خود گزید آسمان
چو او چشم برهم نهاد از قضا
شد از غصهٔ چشم قدر خون فشان
چو او در جوانی کفن پوشد شد
سیهپوش گشتند پیر و جوان
چو او گشت بر اسب چوبین سوار
سوار فلک را ز کف شد عنان
چو تابوت او شد روان همچو تیر
ز بار الم گشت قدها کمان
چو شد مهد آن ناز پرور زمین
بلرزید بر خود زمین و زمان
پسر رفت و یار پدر شد جنون
جنونی که کردش به صحرا دوان
جنونی که مجنون اگر داشتی
برآوردی از کوه و هامون فغان
به چشم خود از گریه نزدیک شد
که نگذارد از روشنائی نشان
چو از گریهاش مینمودند منع
به زاری همی گفت کای دوستان
بدیعالزمان رفته از دیدهام
که بیاو مبیناد چشمم چشم جهان
چو این بیت برخواند تاریخ وی
شد از اولیم مصرع او عیان
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
اشعار به تصویری از فقدان و اندوه در مرگ جوانی اشاره دارد که نماد زیبایی و زندگی بوده است. شخصی که در اوج جوانی درگذشته و فقدان او باعث غم و سوگواری دوستان و خانوادهاش شده است. مرگ او همچون طوفانی زمین و آسمان را به لرزه درآورده و همه جا را پر از اندوه کرده است. شاعر با توصیف واکنشهای اطرافیان و احساسات عمیق آنها، بر تأثیر عمیق فقدان این جوان تأکید میکند. فقدان او به قدری دردناک است که همه کسانی که او را دوست داشتند، در غم و اندوه فرو رفتهاند. در نهایت، این شعر نمایندهای از زندگی و مرگ، و تأثیرات آن بر روی مردم است.