نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۲ - وله ایضا محتشم کاشانی

محتشم کاشانی / قطعات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

ای شهریار ذیشان کز غایت بزرگی

شان تو بی‌نیاز است از مدح خوانی من

گرد بنای حسنت هست آهنین حصاری

از پاس دعوت خلق چون پاسبانی من

این پاسبانی اما چون دولت تو باقیست

جان نیز اگر برآید از جسم فانی من

دوش از عطیهٔ تو ای نوبهار دولت

از شرم زردتر شد رنگ خزانی من

با آن که بر وجودت از دعوت و تحیت

دایم گوهر فشانیست شغل نهانی من

بر عادت زمانه‌ای داور یگانه

موقوف سیم و زر نیست گوهرفشانی من

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این ابیات به وصف بزرگی و والایی شهریار اشاره می‌کند و بیان می‌کند که شان و مقام او نیازی به تمجید ندارد. او با تشبیه زیبایی شهریار به حصاری آهنین، از او به عنوان پاسبانی یاد می‌کند که از دعوت مردم حفاظت می‌کند. اما شاعر خود را در این پاسبانی ناتوان می‌داند و حتی اگر جانش نیز برباد برود، همچنان وفادار به خدمت اوست. همچنین، شاعر به تأثیر بارقه‌های نعمت‌های شهریار بر وجودش اشاره می‌کند و ابراز می‌کند که رنگ او از شرم در برابر جلال شهریار زرد شده است. در نهایت، شاعر تأکید می‌کند که جواهرچشانی او هیچ‌گونه وابستگی به ثروت ندارد و به نوعی خود را خالص و فطری توصیف می‌کند.