شمارهٔ ۱۱۰ نسیمی
عمادالدین نسیمی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
دل زار از تو بیزاری تواند کرد، نتواند
اسیر عشق، می یاری تواند کرد، نتواند
بدین شوخی که هست از ناز ترک چشم بیرحمت
به غیر از مردم آزاری تواند کرد، نتواند
به دلداری دل عاشق چه باشد گر همیجویی
نگاری چون تو دلداری تواند کرد، نتواند
به زلف عنبرین خالت ببرد از ره دل ما را
حبش، ترک سیه کاری تواند کرد، نتواند
ز چشمت چون طمع دارم دوای درد بیماری
چنین درمان بیماری تواند کرد، نتواند
به جرم آنکه هر ساعت کشم صد زاری از عشقت
غمت بر من به جز خواری تواند کرد، نتواند
خیال دولت وصلت دلم خوش میکند هردم
ندانم بخت این یاری تواند کرد، نتواند
دل غمخواره ما را که خون گشت از غم سودا
طبیب عام غمخواری تواند کرد، نتواند
لب و چشم تو تا باشد یکی مست آن دگر میگون
نسیمی عزم هشیاری تواند کرد، نتواند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به بیان احساسات دردناک و عمیق خود در عشق میپردازد. او از ناتوانی دل در رهایی از عشق و بیزاری میگوید و به ناز و بیرحمی معشوق اشاره میکند. شاعر احساس میکند که هیچکس جز معشوق نمیتواند دل را تسکین دهد و هیچگاه عشق و زیبایی او را فراموش نخواهد کرد. همچنین، او از درد و رنج ناشی از عشق و غمهای ناشی از آن میگوید و به امید وصال و خوشبختی اشاره دارد، در حالی که نمیداند آیا بخت به او یاری خواهد کرد یا نه. به طور کلی، این شعر ترکیبی از عشق، درد، امید و ناامیدی است.