شمارهٔ ۱۱۵ نسیمی
عمادالدین نسیمی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)
کیست که از ره کرم حاجت ما روا کند
واقف حال ما شود، چاره کار ما کند
آن که دو عالم از پی اش غرقه بحر حیرتند
جان به لب رسیده را با غمش آشنا کند
سر به وفا نهاده ام پیش سگان درگهش
می کشم این جفا به سر، عمرم اگر وفا کند
نیستم آن که چون قلم سرکشم از خطت دمی
بند ز بند من اگر تیغ اجل جدا کند
رهبر ما شود یقین خضر به آب زندگی
گر نظری به مردمی چشم تو سوی ما کند
گفتمش از ازل خدا مهر تو با گلم سرشت
گفت ندانی این قدر، هرچه کند خدا کند
در شب هجر چون برد خسته نسیمی ره به تو
شمع هدایتی مگر لطف تو رهنما کند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از یک شخص خاص دعا میکند که با کرم خود به درخواستهای او پاسخ دهد و به مشکلاتش رسیدگی کند. او بیان میکند که همه جهانیان تحت تاثیر آن شخص قرار دارند و او میتواند جان خستهاش را آرام کند. شاعر از وفاداریاش به این شخص میگوید و تحمل سختیها را در این راه پذیرفته است. او به دنبال راهنمایی از آن شخص برای زندگی بهتر است و اذعان دارد که عشق او از ازل با وجودش گره خورده است. در نهایت، شاعر امیدوار است که در شب غم و جدایی، لطف آن شخص او را به سوی هدایت و راهحل برساند.