نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۹ نسیمی

عمادالدین نسیمی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

چشمی که جز مطالعه روی او کند

آن به که بر جهان در منظر فرو کند

از زلفش آن دلی که زند دم، چگونه او

یاد آورد ز نافه و عنبر به بو کند

دولت در آن سر است که چوگان زلف یار

غلطان ز دوش آورد او را چو گو کند

در مهر روی او تن ما گر شود رمیم

اجزای ما هنوز تمنای او کند

طوفان نوح خیزد اگر سیل اشک ما

از ناودان دیده ما سر فرو کند

بوی شراب لعل تو آید ز خاک ما

روزی که کاسه گر ز گل ما سبو کند

سروی چو قامت تو نیابد جهان اگر

عمری دراز در سر این جست و جو کند

دانی که را به جان نبود میل دل به تو

بی روح صورتی که دل از سنگ و رو کند

باشد ملول خاطرش از شادی دو کون

دلخسته ای که با غم عشق تو خو کند

خواهد نسیمی از سر زلف تو دم زدن

چندان که عمر در سر این گفت‌وگو کند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف عشق و زیبایی می‌پردازد. شاعر به چشمی اشاره می‌کند که به جای مطالعه بر دنیا، بر روی یار خود تمرکز می‌کند. زلف یار به دل می‌زند و یادآور خوشبویی‌هاست. شاعر بیان می‌کند که سرفرازی و خوشبختی در نزدیکی یار است و دل‌ها هنوز به یاد او می‌تپند. اشک‌های شعر به مانند طوفانی است که از چشمان شاعر سرازیر می‌شود و بویی دلپذیر از عشق و زیبایی یار احساس می‌شود. شاعر همچنین می‌گوید که اگر قامت یار در جهان وجود نداشت، همچنان در جستجوی او خواهد بود. در نهایت، او به میل دل و روح به یار می‌پردازد و از آن نسیم خوشبویی که از زلف یار می‌آید، می‌خواهد که همواره در این فضای عاشقانه زندگی کند.