شمارهٔ ۱۲۱ نسیمی
عمادالدین نسیمی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
عقل را سودای گیسوی تو مجنون میکند
فکر آن زنجیر پر سودا عجب چون میکند
هست ابروی تو آن حرفی که نامش را اله
در کلام کبریا قبل از «قلم» «نون» میکند
صورت روی تو بر هر دل که میآید فرو
نقش هر اندیشه را زان خانه بیرون میکند
آن که میخواند به لؤلؤ نظم دندان ترا
بیادب، کمحرمتی با دُرّ مکنون میکند
در ازل با عشق رویت جان ما بود آشنا
عشقبازی جان من با تو نه اکنون میکند
عشق ما زان لایزال آمد که عیش مست عشق
نیست آن عشقی که مست خمر و افیون میکند
چشم بهبودی چه داری زان طبیب ای دل که او
چاره بیماری سودا به معجون میکند
هرکه را نامش به درویشی برآمد بر درت
کی نظر در ملک جم یا گنج قارون میکند
ز آتش مهرت وجودم گرچه میکاهد چو شمع
جانم آن سوزی که دارد در دل افزون میکند
خرقه خلوتنشینان چون سیاه و ازرق است
ای خوشا آن کو به می رخساره گلگون میکند
بر نسیمی سایه زلف تو تا افتاده است
سلطنت در تحت آن ظل همایون میکند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف شدت عشق و اشتیاق شاعر نسبت به معشوق میپردازد. شاعر بیان میدارد که عقل و فکرش تحت تأثیر زیبایی معشوق قرار گرفته و این عشق او را مجنون کرده است. ابروی معشوق به عنوان نشانی از الهیت و کلام خداوند یاد میشود که بالاتر از هر کلامی است. تأثیر صورت زیبای معشوق بر دلها و اندیشهها نیز ذکر شده و شاعر عشق خود را شعفی بیپایان میداند که نه به مستیهای مادی بلکه به عمیقترین احساسات مرتبط است. او عشق و آتش محبت را توصیف میکند و به برخی جنبههای معنوی و عرفانی عشق اشاره میکند. در پایان، شاعر به قدرت و عظمت عشق اشاره دارد که شبیه به سلطنتی است که زیر سایه زلف معشوق قرار دارد.