شمارهٔ ۱۲۶ نسیمی
عمادالدین نسیمی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
سر چه باشد که نثار قدم یار کنند
یا دل و دین به چه ارزد که در این کار کنند
قبله جان نبود جز رخ جانان زان رو
عاشقان قبله خود ابروی دلدار کنند
کی تواند شدن از سر انا الحق واقف
هر که او را غم آن است که بردار کنند
شرطش آن است که بر دار ببیند خود را
هر که از فضل تواش واقف اسرار کنند
آن گروهی که در انکار منند از عشقت،
گر ببینند رخت را همه اقرار کنند
اهل تحصیل ندارند ز معنی خبری
سبق عشق تو در مدرسه تکرار کنند
دردمندان تو هر لحظه دلی می طلبند
تا به درد و غم عشق تو گرفتار کنند
خبر از جنت روی تو ندارند آنان
کآرزوی چمن و رغبت گلزار کنند
پیش روی تو بود سجده ارباب یقین
گرچه کوته نظران روی به دیوار کنند
گر شوند از می اسرار تو واقف زهاد
سالها خادمی خانه خمار کنند
ساکنان سر کویت چو نسیمی شب و روز
به طواف حرم کعبه شدن عار کنند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و دلبستگی به معشوق است. شاعر به بررسی ارزشهایی میپردازد که در برابر عشق و زیبایی محبوب قرار دارند. او میپرسد که چه چیزی میتواند بیشتر از عشق اهمیت داشته باشد و آیا دل و دین به خاطر آن معشوق ارزشمند هستند یا نه. در این شعر، بر عشق و جذابیت صورت محبوب تأکید میشود و شاعر به این نکته اشاره میکند که عاشقان در پی شناخت و درک معشوق خود هستند. همچنین، اشاره به عدهای که به انکار عشق میپردازند، وجود دارد و بیان میشود که اگر آنها زیبایی محبوب را ببینند، به عشق او اعتراف خواهند کرد. در نهایت، شاعری تقدس عشق و دلدادگی را در برابر معنویات و ظواهر دینی و اجتماعی به چالش میکشد.