نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۸ نسیمی

عمادالدین نسیمی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)

صور دمم تا همه بی جان شوند

جان چو نماند سوی جانان شوند

از تگ دوزخ به بهشتی روند

وز تگ طوبی به گلستان شوند

گرچه در این چاه بدن بوده اند

رفته کنون یوسف کنعان شوند

بال نه و هر دو جهان زیر پر

پای نه و بر فلک آسان شوند

جغدوشانند و شوند شاهباز

مور ضعیفند و سلیمان شوند

ذره گذارند و شوند آفتاب

قطره بمانند و چو عمان شوند

دامن دولت چو به چنگ آورند

در حرم حضرت سلطان شوند

بر زبر دایره لامکان

بی سر و بی پا همه رقصان شوند

گریه گذارند و غم و آرزو

خوشدل و فرخنده و خندان شوند

جهل نماند همه دانش شوند

کفر نماند همه ایمان شوند

نوبت خود بر سر گردون زنند

چون که در این راه تو قربان شوند

چرخ برآرند مسیحاوشان

وان که خرانند به کهدان شوند

از خر دجال اگر بگذرند

همنفس عیسی دوران شوند

از خود و از ننگ جهان وارهند

همچو نسیمی همه حیران شوند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به حال و هوای تحول و تغییر اشاره دارد. شاعر بیان می‌کند که وقتی جان‌ها از قید و بند جسم رها شوند، به سوی معشوق حقیقی حرکت می‌کنند. افراد از عذاب‌های دنیوی به نعمت‌های بهشتی می‌رسند و از وضعیت‌های نامناسب به مقام‌های عالی صعود می‌کنند. به عبارتی، انسان‌ها در این سفر معنوی از ضعف و جهل به قدرت و دانش می‌رسند و از غم و اندوه به شادی و خنده تبدیل می‌شوند. در نهایت، همه در دایره وجود به رقص در می‌آیند و از تعلقات دنیوی رهایی یافته، به سوی حقیقت و وحدت می‌رسند.