شمارهٔ ۱۲۴ نسیمی
عمادالدین نسیمی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
آنجا که وصف سرو گل اندام ما کنند
جانها به جای جامه به بویش قبا کنند
آنان که یافتند اثر کیمیای «فضل »
مس را به التفات نظر کیمیا کنند
ای خسته ای که بی خبر از درد دوستی
بی درد، فکر کن که تو را چون دوا کنند
بگذر ز کبر و رو به درش کن که بی ریا
مردان راه، رو به در کبریا کنند
ای در هوای مهر تو هر ذره جوهری
کز جسم پاکش آینه جم نما کنند
ارزان بود به جان عزیز تو یک نفس
وصل تو را به هر دو جهان گر بها کنند
روی تو را به چشم حقیقت ندیده اند
آنان که نفی دیدن حسن خدا کنند
چشمی که لوح چهره نشوید ز نقش غیر
کی با خیال روی تواش آشنا کنند
خاک در تو گوهر کحل بصیرت است
روحانیان از این شرفش توتیا کنند
خون در میان چشم و دل ما فتاده است
کو مجمعی که پرسش این ماجرا کنند؟
جان پرورند هر نفس از بوی روح بخش
در مجلسی که شعر نسیمی ادا کنند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و ویژگیهای روحانی عشق و دوستی اشاره دارد. شاعر از جذبه و تاثیر بوی محبوب سخن میگوید و بیان میکند که انسانها برای رسیدن به عشق اصیل و واقعی، باید از خودخواهی و کبر فاصله بگیرند. او به اهمیت روح و جمال الهی اشاره میکند و میگوید که درک واقعی عشق و زیبایی مستلزم داشتن چشم بصیرت است. همچنین، شاعر از درد و رنجی که در اثر دوری از عشق احساس میشود و نیاز به اتصال به زیباییهای الهی، صحبت میکند. در نهایت، او به قدرت شعر و هنر در ایجاد حس و حال خوش اشاره میکند.