نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳۰ نسیمی

عمادالدین نسیمی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

قمر از روی تو دارد خبری، می‌گویند

هست خود، روی نکو چون قمری، می‌گویند

قصد زلف سیهت کار هواداران است

که به هریک سر مو، ترک سری می‌گویند

سورهٔ کوثر و نور است لب و رخسارت

گرچه این را گل و آن را شکری می‌گویند

عزت و سلطنت و قدر و شرف بس که مرا

بر سر کوی توام خاک دری می‌گویند

شیوهٔ چشم سیاه تو چه داند هرکس

راز این نکته ز صاحب‌نظری می‌گویند

(لب و دندان تو روح است و سخن‌های تو دُر

دیگران گرچه عقیق و گهری می‌گویند)

ذکر تسبیح رخ و زلف تو در خلوت دل

عاشقانت همه شام و سحری می‌گویند

کعبهٔ وصل چو دور است و سلامت منزل

قطع این راه به خوف و خطری می‌گویند

زعفران است رخ و گوهر اشکم یاقوت

گرچه این را دگران سیم و زری می‌گویند

در دل یار نکرد آه نسیمی اثری

گرچه هست آه سحر را اثری می‌گویند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این اشعار درباره زیبایی و محبوبیت یک معشوق صحبت می‌کند. شاعر از ویژگی‌های بی‌نظیر معشوقش مانند چهره زیبا، زلف‌های سیاه و لب‌های دل‌فریبش می‌گوید و آن‌ها را با چیزهای گرانبها و زیبا مقایسه می‌کند. همچنین، شاعر به احساسات عمیق و دشواری‌هایی که برای رسیدن به معشوق وجود دارد اشاره می‌کند. معشوق به قدری زیبا و خاص است که دیگران نمی‌توانند به درستی او را توصیف کنند و همواره در دل عاشقانش حضور دارد. در نهایت، شاعر تاکید می‌کند که عشق و آرزوی وصال این معشوق، از هر چیزی مهمتر است.