شمارهٔ ۱۳۶ نسیمی
عمادالدین نسیمی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
گر ماه من شبی چون تابان قمر برآید
باشد سر زوالش خورشید اگر برآید
باد صبا چو زلفش برهم زند ز سودا
دور از رخ چو ماهش دودم ز سر برآید
جان بردن از فراقش نتوان به هیچ رویی
زین شام تیره یک شب صبحم اگر برآید
کام دل از تو مشکل گفتم برآید اما
گر باشدت به رحمت با ما نظر برآید
هردم خیال یارم چون بگذرد به خاطر
فریاد در دل افتد آه از جگر برآید
در عشق ماهرویان، عاشق عجب نباشد
از نام و ننگ و تقوی وز خواب و خور برآید
هرکس به جست و جویی در بحر آرزویت
تا خود که را به طالع روزی گهر برآید
هیهات اگر چو رویت تا انقراض عالم
بر چرخ آفرینش ماه دگر برآید
ناصح چرا ز عشقش، گوید، حذر نکردی
کس با قضا، بگو، چون ای بی بصر! برآید
روزی که قامتش را گیرم به بر ولیکن
باشد خلاف عادت گر سرو در برآید
بر دار عشق جانان چون بررود نسیمی
آوازه اناالحق از خشک و تر برآید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق عمیق و فراق است. شاعر به زیبایی معشوق خود، همانند ماه و خورشید، اشاره میکند و از درد ناشی از دوری او صحبت میکند. او میگوید که هیچچیز نمیتواند جایگزین معشوقش شود و در حسرت او تمام شبهایش را سپری میکند. همچنین، شاعر بیان میکند که عشق به زیباییهای معشوق، انسان را از نام و ننگ و مسائل روزمره فارغ میکند. او به جستوجو و آرزوهایش اشاره کرده و از این که هیچ کس نمیتواند به زیبایی معشوقش دست یابد، سخن میگوید. در پایان، شاعر به قدرت عشق و تأثیر آن بر جان اشاره میکند.