شمارهٔ ۱۵۹ نسیمی
عمادالدین نسیمی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
بر سینه من ناوک مژگان زدهای باز
در جان و دلم آتش هجران زدهای باز
من در غم عشق تو همی سوزم و سازم
کز حسن سراپرده سلطان زدهای باز
خونابه ز چشم من بیچاره روان شد
تیر دگرم بر دل و بر جان زدهای باز
زان شیوه که آن نرگس جادوی تو دارد
وه کز همه سویم ره ایمان زدهای باز
زان روی نسیمی سر و سامان ز تو جوید
کز زلف سیاهم سر و سامان زدهای باز
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از درد و رنج عشق سخن میگوید. او به معشوقش اشاره میکند که با نگاهی مانند تیر، بر دل او زخم میزند و احساساتش را شعلهور میکند. شاعر در غم دوری معشوق میسوزد و از زیبایی او توصیف میکند که همچون سلطانی بر دل و جانش اثر میگذارد. اشکهایش از سوز دلتنگیاش جاری میشود و او را به نوعی سرگشتگی و ناامیدی میکشاند. در نهایت، اشاره به زلفهای معشوق میکند که همچون نسیمی، دلش را به حرکت در میآورد.