شمارهٔ ۱۶۹ - ستایش فضلالله نعیمی نسیمی
عمادالدین نسیمی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
تا شنیدم سخن فضل خدا در کپنک
مست و مجنون شدهام بی سر و پا در کپنک
کپنک پوشی جان وصلت درویشان است
بگذر از اطلس و خارا و درآ در کپنک
کپنک پوش علی بود که پوشید نمد
شاه مردان جهان سرور ما در کپنک
(کپنک پوش از آنرو شدم از فضل اله
یافتم تا به ابد سر خدا در کپنک)
به حقارت منگر هیچ نمد پوشی را
که بسی اهل دلانند دلا در کپنک
آن که او معجز رمز از کپنک پوش ندید
تیغ «الا» بزند گردن «لا» در کپنک
سیدا بار دگر از نمد فقر درآ
سر اسماء خدا را بنما در کپنک
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف حالتی عارفانه و معنوی در ارتباط با "کپنک" میپردازد. شاعر از شنیدن سخن فضل خدا در این مکان مست و مجنون شده و به اهمیت پوشیدن کپنک اشاره میکند، که نمادی از وصلت با درویشان و اهل دل است. او به شخصیتهایی همچون علی (علیهالسلام) اشاره میکند که کپنک پوشیدهاند و به فضل الهی و معنویت میرسند. شاعر بر این نکته تاکید میکند که نباید به ظواهر و حقارتهای دیگران توجه کرد و به اهمیت درک معانی عمیقتر در کپنک اشاره دارد. نهایتاً، شاعر از خداوند درخواست میکند که سر اسماء الهی را در این حالت عمیق معنوی به او بنماید.