شمارهٔ ۱۷۱ نسیمی
عمادالدین نسیمی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای از لب تو تنگ شکر آمده به تنگ
روی تو کرده لاله و گل را خجل به رنگ
ز ابروی گوشه گیر به زه کرده ای کمان
بر جان عاشق از مژه کج کرده ای خدنگ
بخت منی و طالع من، چون کنی فرار
عمر منی و دولت من، کی کنی درنگ
با سرو گفته بود صبا ذکر قامتت
زان بر کنار جوی به یک پا بماند لنگ
سلطان حسن روی تو از زلف و خط و خال
لشکر کشیده است کجا میرود به جنگ؟
خورشید اگر چه با تو کند دعوی جمال
دور از رخ و جمال تو سر می زند به سنگ
تا بسته اند صورت رویت، نبست نقش
نقاش چرخ چون تو نگاری لطیف و شنگ
یارب چه صورتی که ز روی کمال هست
اندیشه در جمال تو حیران و عقل دنگ
خطت نهاد سلسله بر پای آفتاب
زلف تو بر میان قمر بسته پالهنگ
نام از کجا و ننگ من عاشق از کجا؟
عاشق کی التفات نماید به نام و ننگ؟
هر شب نسیمی از طرب عشق مهرخی
تا وقت صبحدم زده بر فرق زهره چنگ
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و جذبه معشوق اشاره دارد و توصیفاتی از او را به تصویر میکشد. شاعر از لبهای شیرین و رنگهای دلپذیر او سخن میگوید که باعث خجالت گلها و لالهها میشود. ابروها و مژگانش مانند کمان و تیر عمل کرده و بر جان عاشق اثر میگذارد. شاعر به بخت و طالع خود اشاره میکند که چرا از او دور میشود و او را مورد التحاق قرار نمیدهد. زیبایی معشوق آنقدر است که حتی خورشید نیز نمیتواند با او رقابت کند و در کنار این توصیفات، نگرانی شاعر از عدم توجه معشوق به خود را منعکس میکند. در نهایت، حس دلنازکی و عشق را با تصویری از نسیم عشق و موسیقی شبانه به تصویر میکشد.