نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۸ نسیمی

عمادالدین نسیمی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

ای صفات تو عین موجودات

ذات پاک تو مظهر ذرات

عین هر نیستی ز هستی تو

در همه نفی گشته است اثبات

در جمیع فنا تویی باقی

از حیات تو بوده جمله ممات

روز و شب از برات می میرم

کی نویسی به گنج وصل برات؟

در خرابات عاشقان سرمست

غسل کردم به می ز بهر صلوة

بر سر خود بروت می مالم

ریش خود چیست تا برم ز برات

قدر خود را چو من بدانستم

گشتم ایمن ز صوم و قدر و برات

پیش من چونکه دیر و کعبه یکی است

عز عزی برفت و لات و منات

فارغم از بهشت و از دوزخ

ایمنم از هراس قید و نجات

هر توجه که می کنم، وجهت

می نماید به هر حدود و جهات

ننگم امروز آید از نامم

عار دارم ز نام و ننگ و صفات

از تو شد حاصلی نسیمی را

ورنه دارد عدم سکون و ثبات

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به وصف صفات الهی و ارتباط آن با وجود و هستی می‌پردازد. شاعر بر این باور است که ذات پاک خدا مظهر همه موجودات است و هر چیزی که هست، نشأت‌ گرفته از او است. او از فنا و بقا سخن می‌گوید و اینکه همه چیز در هستی‌اش از حیات اوست. شاعر در دنیای عاشقان غرق شده و خواهان اتصال به الوهیت است. او به نوعی به بی‌اهمیتی نام و صفات انسانی اشاره می‌کند و از اینکه از جنبه‌های مادی و دنیوی فارغ شده است، ابراز رضایت می‌کند. در نهایت، او بر این نکته تأکید می‌کند که همه توجهات و حرکاتش باید در جهت خدا باشد و از قید و بندهای دنیوی آزاد است.