شمارهٔ ۱۹ نسیمی
عمادالدین نسیمی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
زهی جمال تو مستجمع جمیع صفات
رخ تو آینه رونمای عالم ذات
به حق سبعه رویت که سوره کبراست
که عید اکبرم این است و بهترین صلوات
کمال حسن رخت قابل نهایت نیست
چرا که لایتناهی بود جمیع صفات
سجود قبله روی تو می کند دل من
صلوة دایمم این است و قبله گاه صلات
ز لام و بی لبت یافتم حیات ابد
که آب خضر همین شربت است و عین فرات
دلی که کشته رویت نشد بدان حی نیست
چگونه زنده توان بود بی وجود حیات
تو شاه عرصه حسنی و هر که دید رخت
به یک پیاده حسن رخ تو شد شهمات
زهی ز حسن رخت عید ماه نو کرده
سواد زلف تو روشن شبی سیاه برات
به مصر جامع رویت گزاردم جمعه
زهی حلاوت ایمان و طعم قند ونبات
خیال روی تو را عابدی که قبله نساخت
ز عابدان مشمارش که می پرستد لات
کسی که جان چو نسیمی فدای روی تو کرد
سواد نامه اعمال او بود حسنات
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این اشعار، به وصف جمال و زیبایی معشوق میپردازد و او را تجلی تمامی صفات نیک میداند. رخسار محبوب را آینهای میبیند که نشاندهنده حقیقت و کمال الهی است. او به زیبایی و بینظیری چهره معشوق اشاره میکند و آن را دلیل عشق و بندگی خود میداند. شاعر مدعی است که فقط با دیدن صورت معشوق، زندگی و حیات واقعی را یافته و از او بهرهمند شده است. او اعتراف میکند که هیچ دلی نمیتواند بدون عشق و توجه به معشوق زنده بماند و در اشاره به اینکه هر که معشوق را ببیند، شیرینکام و خوشبخت میشود، به شادی و زیبایی روحانی ناشی از عشق اشاره میکند. در پایان، شاعر با بیان اهمیت روحی و معنوی معشوق، به سجود و عبادت در برابر او نیز اشاره میکند و میگوید که اعمال نیک او به خاطر عشق و فدای زندگیاش به معشوق است.