شمارهٔ ۱۸۰ نسیمی
عمادالدین نسیمی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
تا منور شد ز خورشید رخ او دیدهام
در همه اشیا ظهور صورت او دیدهام
از مذاق جان من بوی دم عیسی نرفت
تا چو موسی نطق آن شیریندهان بشنیدهام
کافرم گر، دیدهام بیعشق او چندان که من
گرد اقلیم وجود خویشتن گردیدهام
کی کنم چون زاهد خام آرزوی خانقاه
من که در میخانه چون می سالها جوشیدهام
ای به خوبی فرد و واحد در دو عالم جز رخت
قبلهای گر هست من زان قبله برگردیدهام
دارد از دنیی و عقبی هرکسی بگزیدهای
از همه دنیی و عقبی من تو را بگزیدهام
تا به شئ الله از لب دادهای جامی مرا
صد فریدون را ز چشمت جام جم بخشیدهام
گرچه عمری بودم از سودای زلفت بیقرار
تا شدم بیمار چشم مستت آرامیدهام
دوش در می، ساقی لعلت نمیدانم چه ریخت
کز خمارش تا به روز امشب به سر غلتیدهام
تا ز وصلت بشنوم روزی درایی چون جرس
بر درت شبها به زاری تا سحر نالیدهام
هر زمان میپوشم از تو خلعت دردی ز نو
از تو چون پوشانم آنها کز تو من پوشیدهام
برقع از رخسار گلگون تا برافکندی چو سرو
بر گل خودروی خندان در چمن خندیدهام
ای دلم رنجور سودای تو، هر جانی که او
از چنین سودا نه رنجور است، از او رنجیدهام
(ای به قدر و رفعت افزون صد ره از کون و مکان
یک به یک پیمودهام من مو به مو سنجیدهام)
گفت چشمت: ای نسیمی از که مستی؟ گفتمش
جام سودای تو در بزم ازل نوشیدهام
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر احساسات عمیق عاشقانه و روحانی شاعر را به تصویر میکشد. شاعر به زیبایی و نورانی بودن محبوبش اشاره میکند و بیان میکند که هر جایی که مینگرد، نشانههای او را میبیند. او به شدت عاشق است و نمیتواند از یاد محبوبش رهایی یابد. شاعر در میخانه شاداب بوده و با عشق خود سالها زندگی کرده است. او در جستجوی وصال محبوبش است و لحظاتی از غم و شادی را به یاد میآورد. همچنین به تضاد میان دنیا و عشق اشاره میکند و میگوید که تنها محبوبش را برگزیده است. در نهایت، احساس میکند که از عشق به محبوب در جان و دل خود رنج میبرد، اما این رنج، او را به عشق نزدیکتر میکند.