نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۸۴ نسیمی

عمادالدین نسیمی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

به بوی زلف مشکینت گرفتار صبا بودم

چه دانستم من خاکی که عمری باد پیمودم

مرا چون عود می‌سوزی و بوی من همی‌آید

که روزی یا شبی ناگه (بگیرد) دامنت دودم

من از دیده چه‌ها دیدم! چه‌ها آورد بر رویم

که جز خون جگر کاری ز آب دیده نگشودم

به جامی دستگیری کن مرا ساقی که مخمورم

می صافی اگر نبود به دردی از تو خشنودم

چو آگه نیستند ار شیوه چشم تو هشیاران

به جامی بی‌خبر گردان چو چشم خویشتن زودم

صفایی از قدح پیداست امشب از می صافی

که عکسی در قدح ساقی ز حسن خویش بنمودم

نسیمی! شست‌وشویی ده به می این دلق ازرق را

که دلگیر است و تاریک دلق زرق‌اندودم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف احساسات عمیق خود نسبت به محبوب می‌پردازد. او ابتدا از جذابیت زلف و بوی مشکین محبوب سخن می‌گوید که او را اسیر کرده است. سپس به یادآوری تجارب تلخ خود می‌پردازد و از دردهایی که در طول زندگی‌اش متحمل شده، سخن می‌گوید. شاعر از ساقی می‌خواهد که به او کمک کند و او را با می ناب مست کند. او به این نکته اشاره می‌کند که اگر دیگران از زیبایی چشم محبوب بیخبر باشند، او ولی در غم و شیدایی است. در پایان، شاعر از ساقی می‌خواهد که با می، لباس تیره و ناامیدیش را شست‌وشو دهد و به او آرامش ببخشد. در کل، شعر بیانگر جاذبه، درد و طلب آرامش است.