شمارهٔ ۱۹۶ نسیمی
عمادالدین نسیمی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ما حاصل از حیات رخ یار کردهایم
عهدی به یار بسته و اقرار کردهایم
منصور شد ز دولت عشق تو کار ما
بردار سر که عزم سر دار کردهایم
ما ملتفت به زهد ریایی نمیشویم
زان، رو به کنج خانه خمار کردهایم
صوفی به زهد ظاهر اگر فخر میکند
آن فخر ننگ ماست کز او عار کردهایم
ما را عصا و خرقه و سجاده گو مباش
ما ترک بتپرستی و زنار کردهایم
چون حسن یار تا ابد است از خلل بری
عهدی که با محبت دلدار کردهایم
هردم به بوی وصل جمالش هزار عیش
با محرمان صاحب اسرار کردهایم
بگذر ز زهد و زرق که ما این معاملات
در خانقاه و مدرسه بسیار کردهایم
هرکس طلب کنند مرادی نسیمیا
ما اختیار از همه، دیدار کردهایم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و ارتباط با معشوق است. شاعر از عهد و پیمانی که با یار بسته، سخن میگوید و تأکید میکند که برای عشق واقعی از زهد ظاهری و ریایی دوری کردهاند. او به این نکته اشاره میکند که حتی اگر صوفیای به زهد فخر کند، این فخر برای آنها ننگ است. شاعر به جای ابزارهای ظاهری مذهبی مانند عصا و خرقه، به عشق و محبت در دل تأکید میکند. او همچنین از لذتهای وصل و زیبایی معشوق خود صحبت کرده و بیان میکند که ارتباط واقعی با معشوق را بر هر نوع زهد و ظاهرگرایی ترجیح میدهد. در نهایت، او نگاهی انتقادی به رسوم و آموزههای رایج دارد و عشق حقیقی را برتر از آنها میداند.