شمارهٔ ۲۱ نسیمی
عمادالدین نسیمی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
اگرچه چشمه نوش تو دارد آب حیات
دلیل ما خط سبز تو است در ظلمات
به چشم مست تو دیدم یقین و دانستم
که هست حسن تو را بر کمال جمله صفات
اگر نه روی تو بودی بیان صورت حق
چگونه روی نمودی به ما تجلی ذات
جهان حسن قدیم است و عشق لم یزلی
مدینه ای که مصون است و ایمن از نکبات
به هر طرف که نظر می کنم نمی بینم
جز آفتاب رخت در جهات و غیر جهات
رخش به دیده معنی ببینی ای صوفی
ز رنگ زرق و ریا پاک اگر کنی مرآت
بیا بیا که به دیدارت آرزومندم
چنانکه تشنه به آب زلال در فلوات
دلم نشد به سلامی اگرچه شاد از تو
علیک الف سلام و مثله برکات
سجود روی تو کردم، به پیش حق این است
عبادتی که قبول است و باشد از حسنات
بیا که تا شب قدر من است گیسویت
شبم گذشت به قدر از هزار قدر و برات
دلی که عارف روی تو شد ز دوزخ رست
که عارفان جمال تواند اهل نجات
مرا ز کعبه کویش مگو به مسجد رو
که حق پرست چو صوفی نمی پرستد لات
مباش بسته تقلید و ظن که ممکن نیست
کز این طریق به منزل کسی رسد هیهات
نسیمی آتش وحدت چنان تجلی کرد
که بانگ «انی اناالله » برآمد از ذرات
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر نشاندهنده عشق و اشتیاق عارف به جمال الهی و حقیقت است. شاعر از چشمهای سخن میگوید که نماد آب حیات و عشق است و به زیباییهای معشوق اشاره میکند. او بر این باور است که حقیقت و زیباییهای الهی فقط در وجه معشوق تجلی مییابد و وحدت وجود را تجربه میکند. شاعر به دنبال دیدار معشوق است و آن را همچون تشنگی به آب زلال توصیف میکند. او از تقلید و ظن پرهیز میکند و بر اهمیت ارتباط مستقیم با حقیقت و عشق الهی تأکید میکند. در نهایت، شعر به وحدت و نجات عاشقان اشاره دارد.