شمارهٔ ۲۵ نسیمی
عمادالدین نسیمی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
زلف تو شب قدر من و روی تو عید است
وز زلف تو اندیشه ادراک بعید است
ابروی تو هریک مه عید است از آنرو
در عالم از ابروی تو پیوسته دو عید است
تا روی تو را دیده ام ای ماه دل افروز
روزم همه چون طالع و بخت تو سعید است
هرگز نفسی در دو جهان شاد مبادا
آن دل که ز درد تو به درمان نرسیده است
خالی نبود تا ابد از نور تجلی
آن را که به رخسار تو بینا شده دیده است
رخصت ندهد عقل اگر خوانمت انسان
انسان خداروی، بدینسان که شنیده است
دانی که ز عالم که برد دین به سلامت
آن دل که به کفر سر زلفت گرویده است
تا قبله عشاق تو از روی تو شد راست
چون طاق دو ابروی تو محراب خمیده است
تا وصف رخت در قلم آورد نسیمی
خط بر ورق حسن رخ ماه کشیده است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی چهره محبوب و تأثیر عمیق آن بر دل شاعر اشاره دارد. شاعر زلف محبوب را به شب قدر و چهره او را به عید تشبیه میکند و ابروی او را به مههای عید میداند. او بیان میکند که دیدن روی محبوب، روز او را خوشبخت کرده است و هر دل که از درد عشق رنج میبرد، هرگز شاد نخواهد بود. شاعر همچنین به نور تجلی عشق و زیبایی اشاره دارد و میگوید عقل نمیتواند انسان را به خاطر زیباییهای محبوب فراموش کند. در نهایت، او از قدرت وجاذبه چهره محبوب و تأثیر آن بر دل عاشقان سخن میگوید.