شمارهٔ ۳۱ نسیمی
عمادالدین نسیمی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
گرچه چشم ترک مستت فتنه و ابرو بلاست
این چنین دلبر بلا و فتنه دیگر کجاست؟
نقش اشیا سر به سر روشن شد از رویت مگر
جام جمشید رخت آیینه گیتی نماست
چون تو هستی دایم اندر خانقاه و میکده
رند و صوفی را چرا پیوسته باهم ماجراست؟
سالکان را در طریق کعبه وصل رخت
منزل اول فنای خویش و نفی ماسواست
گر نه رویت آفتاب ذات پاک است از چه رو
از رخت صحن سرای هر دو عالم پر ضیاست
بر صراط الله از آن بر خط رویت می روم
کاهل معنی را صراط الله خط استواست
چار مژگان و دو ابرو و دو خط و موی سر
هشت باب جنت و هم جنت و فردوس ماست
سرو را تا نسبتی کردم به بالای تو نیست
راستی را زین فرح پیوسته در نشو و نماست
دل ز من گفتم که دزدید؟ ابرویت گفتا که چشم
این چنین پرفتنه کج با کسی گفته است راست
تا به سر سی و دو خط رخت ره برده ام
شش جهت چندانکه می بینم همه روی خداست
چون نسیمی رستگار است از فنا و از عدم
هر وجودی را که از سی و دو نطق حق بقاست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر توصیف زیبایی و جذابیت معشوق است که تأثیر عمیقی بر دل و جان شاعر دارد. شاعر از فتنگی و زیبایی چهره معشوق سخن میگوید و آن را در مقایسه با دیگر زیباییها برتر میداند. او به حضور دائم معشوق در زندگیاش اشاره میکند و این که معشوق میتواند باعث وحدت بین رند و صوفی شود. دیدن معشوق برای شاعر راهی به سوی الهیت و ایمان است و تمام زیباییهای طبیعی و معنوی در چهره او تجلی یافته است. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که عشق به معشوق، راهی به سمت بقا و رستگاری است.