شمارهٔ ۲۷ نسیمی
عمادالدین نسیمی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
امشب از روی تو مجلس را ضیایی دیگر است
دیدهها را نور و دلها را صفایی دیگر است
شرمم از روی تو میآید بشر گفتن تو را
جز خدا کفر است اگر گویم خدایی دیگر است
تا نهادیم از سر دریوزه در کویت قدم
هر زمان از فضل حق ما را عطایی دیگر است
گرچه هست آب و هوای روضه رضوان لطیف
جنتآباد سر کوی تو جایی دیگر است
هرکسی در سر هوایی دارد از مهرت ولی
در سر ما ز آتش عشقت هوایی دیگر است
نیست این دل قابل تیمار و درمان ای طبیب
درد بیمار محبت را دوایی دیگر است
بر در سلطان، گدا هستند بسیاری ولی
بر در آن حضرت این مفلس گدایی دیگر است
خانه مردم ز بس کز آب چشمم شد خراب
هر زمان با آب چشمم ماجرایی دیگر است
چشم مستش گفت: هستم من بلای جان خلق
گفتم ابرو، غمزهاش گفت: آن بلایی دیگر است
گرچه دارند از گل رویش نوایی هرکسی
بلبل جان نسیمی را نوایی دیگر است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به توصیف زیبایی و جذبه معشوق میپردازد و میگوید که زیبایی و نور چهره او مجلس را روشنتر کرده است. او به عشق و محبت خود اعتراف میکند و میگوید هر زمان که پایش را به کوی محبوب نهاده، نعمتهای تازهای دریافت کرده است. شاعر همچنین بیان میکند که دلدادگی او به معشوق، احساسی خاص و بینظیر است و درد و درمانِ عشق او، چیزی فراتر از معمول است. در نهایت، شاعر به گدا بودن خود در برابر درگاه محبوب اشاره میکند و میگوید بر خلاف دیگران، عشق او حالتی ویژه دارد که قابل توصیف نیست.