شمارهٔ ۲۶۳ نسیمی
عمادالدین نسیمی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
گر شبی دولت به دستم زلف یار انداختی
سایه اقبال بر من روزگار انداختی
چشم مستش گر نظر کردی بر اهل خانقاه
مردم خلوت نشین را در خمار انداختی
دولت دنیی و عقبی وصل یار است ای دریغ
بختم این دولت شبی گر در کنار انداختی
هم ز مژگانش دلم را ناوکی بودی نصیب
چشم ترکش گر چنین لاغر شکار انداختی
غم ز بیماری نبودی گر طبیب درد عشق
چشم رحمت بر من بیمار زار انداختی
گر نبودی بنده قدش صبا ز آب روان
بندها بر پای سرو جویبار انداختی
از سر سعد فلک برداشتی قدرم کلاه
بخت اگر در گردنم دست نگار انداختی
گر نسیم چین زلفش با صبا گشتی رفیق
تا در چین کاروان مشک تتار انداختی
گر به گوش نازک خوبان رسیدی شعر من
هر که را در گوش بودی گوشوار، انداختی
کاشکی برداشتی برقع ز روی گل نگار
تا بر آتش لاله را مانند خار انداختی
گر ز گفتار نسیمی باخبر بودی صدف
از دهان، لؤلؤی رطب آبدار انداختی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از زیبایی و جذبهی معشوق خود سخن میگوید و ابراز میکند که اگر شب یک لحظه دولت عشق به دستش بیفتد، زندگیاش تغییر خواهد کرد. او میگوید که نگاه معشوقش میتواند انسانهای عارف و خلوت نشین را نیز تحت تأثیر قرار دهد و در خمار عشق فرو ببرد. شاعر به شدت امیدوار به وصال یار است و احساس میکند که با این وصال، خوشبختی در دنیا و آخرت را به دست خواهد آورد. شاعر همچنین از درد و بیماری عشق سخن میگوید و ابراز میکند که اگر معشوقش رحمتی به او کند، دیگر از غم و بیماری رنج نخواهد برد. او به زیباییهای معشوق اشاره کرده و آرزو دارد که روزی پرده از روی او برداشته شود تا عشق بیشتر نمایان گردد. در نهایت، شاعر به ارزش کلام خود اشاره کرده و اگر معشوق به شعرش گوش کند، دیگران نیز از آن بهرهمند خواهند شد.