نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۶۸ نسیمی

عمادالدین نسیمی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

گر کنی قبله جان روی نگاری، باری

ور بری عمر به سر با غم یاری، باری

کار عشق است برو دست بدار از همه کار

گر کند عمر کسی صرف به کاری، باری

زلف او محشر جان است دلا سعیی کن

که در آن حلقه درآیی به شماری، باری

دل به دام تو درافتاد زهی صید ضعیف

کاشکی با همه می بود شکاری، باری

غرق دریای غمش تا نشوی با لب خشک

برو ای خواجه! تو بنشین به کناری، باری

گر چو چشمش نتوانی که شوی مست ابد

با چنان غمزه شوخش به خماری باری

ای نسیمی ز خدا دولت منصور طلب

عاشق ار کشته شود بر سر داری باری

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به موضوع عشق و همه‌چیز فدای آن بودن پرداخته است. او می‌گوید که اگر کسی در عشق به معشوق خود غرق شود، باید از همه کارها دست بردارد و صرفاً به عشق بپردازد. زلف معشوق را محوری می‌داند که باید تلاش کرد به آن نزدیک شد. همچنین به آسیب‌پذیری عاشق اشاره می‌کند که دلش در دام عشق گرفتار شده و آرزوی شکار دیگران را دارد. شاعر به غم عمیق ناشی از عشق اشاره می‌کند و می‌گوید کسی که نتواند به راحتی عشق خود را تجربه کند، باید از آن دوری کند. در نهایت، شاعر از نسیمی به نام خدا کمک می‌طلبد تا دولت و خوشبختی را برای عاشقان به ارمغان آورد.