نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۸ نسیمی

عمادالدین نسیمی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

من سر شادی ندارم با غم یارم خوش است

من مسیحا مذهبم با دیر و خمارم خوش است

مستم از جام اناالحق، جای من گو دار باش

دولت منصور دارم، بر سر دارم خوش است

نیستم چون اهل دنیا، طالب دیدار و گنج

چون فقیر محتشم بی گنج و دینارم خوش است

چون دم روح القدس در جان بیمار من است

با وصال آن طبیب این جان بیمارم خوش است

کار و باری بود اگر، در عشق شستم دست از آن

غیر از آن کاری ندارم، با چنین کارم خوش است

بر سر کوی هوایت کان مقام حیرت است

پا و سر گم کرده ام، بی کفش و دستارم خوش است

من خلیل عشق یارم رخ نمی تابم ز نار

نار با عاشق چو گلزار است با نارم خوش است

عروة الوثقی و سر وحدت و حبل المتین

زلف دلدار است از آن با زلف دلدارم خوش است

من ز چشم مست ساقی در خمارم روز و شب

عیب نتوان کرد اگر با خمر خمارم خوش است

جنت فردا و حور عین نمی باید مرا

کز نعیم آخرت با وصل آن یارم خوش است

من ز نور آفتابم ای نسیمی زان جهت

جاودان با آفتاب و ماه و انوارم خوش است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان حال و احساس شاعر می‌پردازد که در عشق و وصل به معشوق، شادی و خوشبختی خود را می‌یابد. شاعر می‌گوید که او با غم یار خوش است و از دنیا و مادیات دل کندی دارد. او خود را روحی بیمار می‌داند که در انتظار وصال محبوبش است و تأکید می‌کند که هیچ کاری جز عشق برایش مهم نیست. در نهایت، شاعر بر اهمیت عشق و وصل به محبوب تأکید دارد و می‌گوید که این احساس او را از نعمت‌های دنیوی بی‌نیاز کرده است. او از نور و روشنی عشق صحبت می‌کند و می‌گوید که در کنار معشوقش، با تمام نعمت‌ها و زیبایی‌ها خوش است.