نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۴ نسیمی

عمادالدین نسیمی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

جانا بیا که صحبت جان بی تو هیچ نیست

ناز و نعیم هر دو جهان بی تو هیچ نیست

هر کام و ذوق و عشرت و عیش و طرب که هست

ای آرزوی جان من، آن بی تو هیچ نیست

فردوس و حور بی تو نخواهم که پیش من

جنات عدن و حور و جنان بی تو هیچ نیست

تاج قباد و ملک سلیمان به نیم جو

چون حاصل زمین و زمان بی تو هیچ نیست

باغ بهشت و سایه طوبی کجا برم

کآن ها به چشم زنده دلان بی تو هیچ نیست

هیچ است بی وجود وصال تو هر دو کون

یعنی وجود کون و مکان بی تو هیچ نیست

صهبای کوثر از لب رضوان به بزم خلد

ای نوش لعل پسته دهان، بی تو هیچ نیست

در باغ چشمم آب روان می رود ولی

ای سرو ناز آب روان بی تو هیچ نیست

بگذر ز نام و نفی نشان کن نسیمیا

چون نیستی تو، نام و نشان بی تو هیچ نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به عشق و اهمیت وجود معشوقه‌اش اشاره می‌کند و بیان می‌دارد که بدون او، هیچ چیز در زندگی ارزش و معنایی ندارد. زیبایی‌ها و لذت‌های دنیا، از جمله نعمت‌های بهشتی و ثروت‌های دنیوی، در مقایسه با عشق او هیچ اهمیتی ندارند. شاعر همه چیز را در فقدان معشوق بی‌معنا می‌داند و بر این باور است که حتی زیبایی‌ها و نعمت‌های بهشتی نیز بدون وجود او بی‌ارزش هستند. در کل، شعر به تشریح وابستگی عاطفی و نیاز شدید به وصال معشوقه پرداخته و نشان‌دهنده‌ی عشق عمیق و بی‌نهایت آن است.