شمارهٔ ۶۰ نسیمی
عمادالدین نسیمی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
آرزومندی و درد هجر یار از حد گذشت
در غمش صبر دل امیدوار از حد گذشت
گرچه دلشادم به امید شب وصلت، ولی
محنت هجران و جور روزگار از حد گذشت
گرچه بر راه خیالش دیده می دارم نگاه
انتظار وصل روی آن نگار از حد گذشت
روی بنمای ای گل خندان که بی وصل رخت
بر دل مجروح بلبل زخم خار از حد گذشت
شرط عاشق نیست از بیداد نالیدن، ولی
جور آن آشفته زلف بی قرار از حد گذشت
بر امید جام نوشین شراب لعل دوست
خوردن خون دل و درد خمار از حد گذشت
ز آب مژگانم حذر کن کز غم رویت مرا
گریه جان سوز و چشم اشکبار از حد گذشت
در کمند زلفت ای مه، از کمانداران چرخ
تیرباران بر من لاغر شکار از حد گذشت
بار هجرانت نسیمی بارها بر جان کشید
دل ضعیف است ای نگار این بار، بار از حد گذشت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر عمیقاً از درد جدایی و آرزوی وصال یار سخن میگوید. او احساس میکند که آرزوی دیدار یار و غم هجران از حد فراتر رفته و طاقت او تمام شده است. با وجود اینکه امید به وصال یار را در دل دارد، درد و مشکلات ناشی از جدایی گاهی بر او غلبه میکند. شاعر به زیبایی گل و بلبل اشاره میکند و میخواهد که یارش، با لبخندش، زخمهای دلش را شفا بخشد. او تأکید میکند که عشق واقعی نیازی به ناله و شکایت ندارد، اما تحمل درد جدایی از حد قدرت او بیرون رفته است. نهایتاً، او به ضعف دل و شدت درد ناشی از دوری یار خود اشاره میکند.