شمارهٔ ۶۱ نسیمی
عمادالدین نسیمی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
ای که بردی تو به خوبی گرو از حور بهشت
مصحف روی تو را خامه تقدیر نوشت
آیتی از ورق حسن تو هر کس که بخواند
سر توحید عیان گشتش و تقلید بهشت
در ازل حق به چهل صبح به مهرت ای جان
گل ما را همه در مهر و محبت بسرشت
اهل تحقیق چو در صنع خدا می نگرند
هرچه بینند به نظرشان همه خوب است نه زشت
ساقیا فصل بهار است و گل و لاله خوش است
با حریفان غزلخوان و کنار و لب کشت
ما و جام می و رندی و خرابات مغان
صوفی و صومعه و زهد و ریا و سر و خشت
به امید لب شیرین تو ما را شده است
خاک درگاه تو، ای خسرو خوبان به کنشت (؟)
صوفی و مسجد و سالوسی و تزویر و ریا
کعبه روی تو ای ماه نسیمی و کنشت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت معشوق خود اشاره میکند و او را همتای بهشتیان میداند. معشوق، به عنوان نشانهای از عشق و محبت در عالم وجود، به طور خاص از او یاد میشود. شاعر بر این باور است که هر چیزی که در خلقت خداوند مشاهده میشود، زیبا و دلپذیر است. با اشاره به جشن و شادی بهار و نشاط ناشی از آن، او به شراب و رندی به عنوان ابزاری برای رسیدن به وصال معشوق اشاره میکند. در نهایت، او به درگاه معشوقش توجه میکند و صوفیگری و ظاهرسازی را به حاشیه میبرد و به عشق واقعی تأکید میکند.