شمارهٔ ۶۲ نسیمی
عمادالدین نسیمی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
دل بی تو از نعیم دو عالم ملال یافت
خرم کسی که با تو زمانی وصال یافت
آواره ای که بر سر کوی تو شد مقیم
مقدور قدر عزت و جاه و جلال یافت
جز سوختن چه کار کند پیش روی شمع
پروانه ای که پرتو نور جمال یافت؟
آن خسته ای که یاد تواش بر زبان گذشت
طعم حیات و لذت جان در مقال یافت
از خانقاه و مدرسه اعراض کرد و رفت
آواره ای که در طلبت ذوق و حال یافت
جانم ز غیر صورت روی تو، محو کرد
نقشی که بر صحیفه وهم و خیال یافت
اندیشه خلاص محال است اگر کند
مرغی که دام و دانه آن زلف و خال یافت
در کربلای عشق شهیدی که تشنه رفت
از کوثر وصال تو آب زلال یافت
شادی اهل عشق غم وصل دوست است
شاد آن دلی که با غم عشق اتصال یافت
جانی که با وصال تو شد یک نفس قرین
جاوید زنده گشت و جهانی کمال یافت
جان در میان نهاد نسیمی چو شمع از آن
در سلک عاشقان جمالت مجال یافت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از حال و روز دلbroken خود در فراق محبوب میگوید. او به زیباییهایی که در وصال محبوب تجربه میشود اشاره میکند و میگوید که تنها در آغوش محبوب است که انسان میتواند به لذت و حیات واقعی دست یابد. شاعر به سرنوشت کسانی که در جستجوی عشق و جمال محبوب آواره شدهاند، اشاره میکند و بیان میکند که عشق میتواند جان را زنده و جاوید کند. او میگوید که حتی در غم عشق، خوشحالی وجود دارد و وصل محبوب موجب کمال و زیبایی زندگی میشود. به طور کلی، شعر از تأثیر عمیق عشق و وصال بر زندگی و روح انسان صحبت میکند.