شمارهٔ ۶۳ نسیمی
عمادالدین نسیمی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خون ببار از مژه ای دیده! که دلدار برفت
مونس جان و قرار دل بیمار برفت
گرچه باشد همه کس را دل آزرده ز درد
درد من این که مرا یار دل آزار برفت
دوش در صومعه دل ذکر دو زلفت می گفت
زاهد خرقه پرست از پی زنار برفت
باشد از کار جهان کار تو کام دل من
کارم از دست و دل و، دست و دل از کار برفت
جانم آمد به لب از سوز درون واقف شو
چند پوشم غم دل؟ پرده اسرار برفت
هر نفس در جگرم می شکند خار فراق
تا ز چشمم چو چراغ آن گل رخسار برفت
جان بیمار نسیمی ز جهان، مست و خراب
به هواداری آن نرگس خمار برفت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره درد فراق و اندوه ناشی از جدایی از محبوب است. شاعر به شدت از دلتنگی خود میگوید و احساس میکند که با رفتن یار، همه چیز از دست رفته است. او به یاد لحظات شیرین با محبوبش میافتد و از زهد و دنیاپرستی اطرافیان که از عشق واقعی بیبهرهاند، انتقاد میکند. در نهایت، شاعر ابراز میکند که هر لحظه که بدون یار میگذرد، برای او دردناک و مثل خاری در دل است. این اشعار احساسات عمیق عشقی و غم جدایی را به تصویر میکشد.