نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۴ نسیمی

عمادالدین نسیمی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

هر که را اندیشه زلف تو در دل جا گرفت

چون سر زلفت وجودش مو به مو سودا گرفت

با دهانت نکته‌ای می‌گفتم از اسرار غیب

سالک از راه حقیقت خرده‌ها بر ما گرفت

تا دم از بوی سر زلف تو زد باد صبا

آهوی چین نافه خود را به زیر پا گرفت

در ز رشک نظم دندان تو و گفتار من

شد ز چشم افتاده چون اشک و ره دریا گرفت

ایمن است از غارت اندیشه و تاراج عقل

عشقت ای سلطان خوبان کشور دل تا گرفت

چون تو بی همتا نگاری در دو عالم کس ندید

کو دو عالم را به حسن روی بی همتا گرفت

می خور، ای دل، می ز دست ساقی عشق و مباش

در غم زاهد که او نگرفت ساغر یا گرفت

در هوای عشقت آن مرغی که فانی شد ز خویش

بر سر قاف هویت منزل عنقا گرفت

ای که می خوانی به سرو و سدره قدش را خموش

کار سرو از قد و بالا کی چنین بالا گرفت

با تو امروز از کجا یابد مجال اتصال

هر که را دامن امید وعده فردا گرفت

تا عیان شد آتش انی انا الله از رخت

شعله نور تجلی در همه اشیا گرفت

چون نسیمی هر که رویت دید انا الحق می زند

رخ بپوشان ورنه خواهد کن فکان غوغا گرفت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف عشق و زیبایی معشوق و تأثیر آن بر دل و اندیشه عاشق می‌پردازد. شاعر به زلف و دهان معشوق اشاره می‌کند و اینکه چگونه عشق او تمام وجود عاشق را فراگرفته است. همچنین به ارتباط عشق و حقیقت و تأثیرات آن بر زندگی و احساسات پرداخته می‌شود. شاعر عشق را همچون آتشی می‌بیند که در دل عاشق شعله‌ور شده و هر دیداری از معشوق را نشانه‌ای از حقیقت می‌داند. در نهایت، شاعر با دعوت به سرور و می‌نوشی، هشدار می‌دهد که غم و اندوه زاهدان را نباید جدی گرفت، زیرا عشق حقیقی قدرتی فراتر از همه چیز دارد.