شمارهٔ ۶۶ نسیمی
عمادالدین نسیمی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای شمع فلک پرتوی از روی چو ماهت
وی ظلمت شب شمه ای از زلف سیاهت
صد سینه به سودای تو خون شد چو زلیخا
صد یوسف صدیق فرو رفته به چاهت
تا خاک کف پای تو در دیده کشد مهر
افتاده به پیشانی و رو بر سر راهت
بی جرم و گناه ار بکشی خلق جهان را
ای لطف الهی نبود هیچ گناهت
خورشید و مه و زهره که شاهان جهانند
بر مسند خوبی همه نازند به جاهت
ای صورت زیبای تو خود آیت رحمان
از چشم بدان باد نگهدار الهت
می سوز نسیمی و مزن آه، مبادا
تیره شود آن آینه ماه ز آهت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر توصیفی است از زیبایی و جاذبههای الهی معشوق. شاعر با استفاده از تمثیلها و تشبیهها، معشوق را به شمعی توصیف میکند که نورش در شب تاریک میدرخشد. او اشاره میکند که عشق به این چهره زیبا، جانها را به درد میآورد و حتی به داستان زلیخا و یوسف اشاره میکند تا نشان دهد چقدر این عشق عمیق و پیچیده است. شاعر باور دارد که معشوق بیگناه است و حتی اگر به آدمیان آسیب بزند، باز هم گناهی بر او نیست. همچنین زیبایی معشوق را با خورشید و ماه مقایسه کرده و او را نشانهای از رحمت الهی میداند. در پایان، شاعر نگران از این است که با آه و اندوه، زیبایی معشوق تحت تاثیر قرار نگیرد.