شمارهٔ ۶۷ نسیمی
عمادالدین نسیمی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای نور رخت مطلع انوار هدایت
معلوم نشد عشق ترا مبداء و غایت
بر لوح دلم نقش خیال تو کشیدند
روزی که نبود از قلم و لوح حکایت
از دشمنی خلق جهان باک ندارد
آن را که بود از طرف دوست حمایت
گر لطف تو همراه شود بی خردان را
گو محو شو از روی زمین عقل و کفایت
صد سالم اگر رانی و یک روز بخوانی
جز شکر تو جایی نتوان برد شکایت
درد تو نه دردی که بود قابل درمان
عشق تو نه عشقی که رسد آن به نهایت
کس مثل نسیمی نتواند به حقیقت
ره سوی تو بردن مگر از روی هدایت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به عشق و محبت معشوق اشاره دارد و میگوید که عشق او نه تنها آغاز و پایان مشخصی ندارد، بلکه در دل او به گونهای نقش بسته است که حتی در زمانهایی که خاطرهای از آن وجود نداشته، در دلش حک شده است. در بین مشکلات دنیا، او بر حمایت دوستش تکیه دارد و میگوید که اگر لطف معشوقی دنبال شود، عقل و خرد بیفایده خواهد بود. حتی اگر صد سال هم از محبوب دور باشد، تنها چیزی که در دل دارد، شکرگزاری است. در نهایت، شاعر به این نکته اشاره میکند که درد عشق او غیرقابل درمان است و عشق او پایانی ندارد. تنها با هدایت و مشیت برتر میتوان به سوی محبوب رسید.