شمارهٔ ۶۸ نسیمی
عمادالدین نسیمی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
گر به می تشنه شود آن لب باریک مزاج
نوش کن شربت ماء العنب از جام زجاج
ساقیا دردسری می دهدم رنج خمار
باده پیما که به یک جرعه بسازیم علاج
بر بناگوش تو آن خال سیه دانی چیست؟
ز آبنوسی است یکی نقطه بر آن تخته عاج
به تو محتاجم و روزی ز غلامان می پرس
صورت حال گدایان به سلطان محتاج
هندویی سنبل مشکین تو از هر طرفی
دید و بر گردن مشک ختن آورد خراج
تا شرف یافت ز خاک سر کوی تو سرم
به سر کوی تو سوگند، ندارم سر تاج
دیده بحر است و در آن بحر نسیمی غواص
غرقه خواهد شدن ار بحر برآرد امواج
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان عشق و حوائج عاشق نسبت به معشوق میپردازد. شاعر از ساقی میخواهد تا با یک جرعه شراب، درد و رنج خمار را برطرف کند. او همچنین به زیباییهای معشوق اشاره میکند، از جمله خال سیاه بر گوش او که شبیه نقطهای بر تختهای صیقلی است. شاعر به شوق و اشتیاق خود برای معشوق میافزاید و عشق را بالاتر از هر چیزی میداند، حتی تاج و مقام. در پایان، شاعر به عمق احساسات خود میپردازد و میگوید که اگر در این دریای عشق، امواج برآید، غرق شدن در آن حتمی است.