شمارهٔ ۹۴ نسیمی
عمادالدین نسیمی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
مست شراب عشقش بی باده مست باشد
بی باده مست یعنی مست الست باشد
دست نگار دارم در دست، کی بریزد
دستی که بر کف او را زین گونه دست باشد
آن را که روی ساقی باشد شراب و ساغر
حق را به حق پرستد کی می پرست باشد
آن را که در سر افتد زین سرو سایه روزی
چرخ بلند پیشش کوتاه و پست باشد
اسرار چشم مستش روزی که فاش گردد
بازار زاهدان را روز شکست باشد
عشق است هست مطلق یعنی حقیقت حق
هستی ندارد آن کو بی عشق هست باشد
شست است زلف خوبان در بحر عشق زانرو
پیوسته ماهی جان جویان شست باشد
ذوق شراب و شاهد دانی که می شناسد؟
آن کز می حقیقت پیوست مست باشد
آن کز سر دو عالم برخاست چون نسیمی
او را به عشق دلبر دایم نشست باشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به عشق و مستی ناشی از آن اشاره دارد. شاعر به توصیف حالاتی میپردازد که عشق و شوق باعث بیخودی و مستی انسان میشود. او میگوید که عشق حقیقی باعث درک عمیق حقیقت میشود و بدون عشق، هیچچیزی واقعی نیست. همچنین، شاعر به زیباییهای عشق و تاثیر آن بر زندگی و جهان اشاره میکند و نشان میدهد که عشق میتواند چشمها را به اسرار عمیقتری از وجود باز کند. در نهایت، عشق را به مثابه حقیقت مطلق و منبع هستی معرفی میکند.