نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۵ نسیمی

عمادالدین نسیمی / غزلیات / وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)

شب قدر بی قراران سر زلف یار باشد

مه عید نیکبختان رخ آن نگار باشد

ز غم نگار از آنرو شب و روز بی قرارم

که غمش نمی گذارد که مرا قرار باشد

من مست رند از آنم ز غم خمار فارغ

که نخورده ام من آن می که در او خمار باشد

به کمند زلف او دل به مراد خود ندادم

به بلا شدن مقید نه به اختیار باشد

هله بس کن ای مخالف که به طعنه ترک عشقش

نکند کسی که او را غم عشق کار باشد

ز رقیب دارم افغان نه ز جور دلبر آری

دل زار عاشق گل المش ز خار باشد

مکن آه و زاری ای دل که ز روی بی نیازی

گل از آن چه باک دارد که هزار زار باشد

به نوازشی دلم را به کرم چو وعده دادی

مگذار بیش از اینش که در انتظار باشد

سر ما ز سر عشقش سردار دارد آری

سر محرم اناالحق سر پای دار باشد

صنما به رغم دشمن نظری به دوستان کن

که نوازش محبان نه گنه نه عار باشد

به جز از هوای کویت نکند هوس نسیمی

ز محبت تو روزی که تنش غبار باشد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره احساسات عمیق عاشقانه و دردهای ناشی از عشق است. شاعر در شب قدر، بی‌قراری و longing برای یار خود را توصیف می‌کند و از غم فراق او رنج می‌برد. او به زیبایی و جذابیت معشوقش اشاره می‌کند و می‌گوید که با وجود همه دردها و مشکلات، دلش به عشق او قید شده است. شاعر به چالش‌های عشق و دردهای ناشی از آن اشاره می‌کند و از خداوند می‌خواهد که او را در این انتظار حفظ کند. در نهایت، عشق و محبت را به عنوان یک نعمت می‌بیند و تأکید می‌کند که عاشق باید در عشق خود ثابت‌قدم باشد.