شمارهٔ ۱۰۰ رفیق اصفهانی
رفیق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خوشا کسی که کباب و شراب با تو خورد
شراب با تو بنوشد کباب با تو خورد
شود به ذائقه چون شهد ناب شیرینش
اگر کسی به مثل زهر ناب با تو خورد
به روز محشر ز مستی مگر شود بیدار
شبی شراب کسی گر بخواب با تو خورد
تمام عمر خورد بی تو خون دل روزی
به عمر خویش هر آنکو شراب با تو خورد
شراب با تو خورد چند مدعی یارب
دگر محال نیابد که آب با تو خورد
تو آن نگار مسیحا دمی که می خواهد
مسیح از قدح آفتاب با تو خورد
ز هول روز حسابش بود رفیق چه باک
اگر شبی قدح بی حساب با تو خورد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از جدایی و آزارهایی که محبوب به او میزند، شکایت میکند. او به این نکته اشاره میکند که محبت و وفای محبوبش به شدت ارزشمند است و هیچ کس نمیتواند مانند او باشد. همچنین او به این معنا اشاره میکند که نمیتواند از محبت او جدا شود، حتی اگر رقیبانش بخواهند آنان را از هم دور کنند. شاعر میگوید که قیمت جان یک شهید هیچ معنا ندارد و از عشق و فدای خود برای محبوبش هیچ نگرانی ندارد. به طور کلی، شعر بیانگر درد و رنج ناشی از عشق و وفا به محبوب است، حتی در مواجهه با جفا و بیوفایی.