شمارهٔ ۱۰۱ رفیق اصفهانی
رفیق اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
آن جفا پیشه که منعش ز جفا نتوان کرد
چه توان کرد که منع دل ما نتوان کرد
آن که در خیل نکویان نتوان یافت چو او
به جفائی که کند ترک وفا نتوان کرد
نتوان کرد جدائی ز تو اما چه علاج
که رقیبان ترا از تو جدا نتوان کرد
قیمت خون شهیدی چه بود غیر از هیچ
که ز بی قیمتیش هیچ بها نتوان کرد
خود که گفتت که چنان قطع نظر کن از ما
که به عمری نگهی جانب ما نتوان کرد
به جفا از تو محال است که بردارم دل
جان من ورنه ازین بیش جفا نتوان کرد
جان فدای تو اگر کرد عجب نیست رفیق
جان چه باشد که به راه تو فدا نتوان کرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف دلتنگی و عشق شاعر میپردازد. او از زیبایی معشوقهاش صحبت میکند و میگوید که حتی مهر و زیبایی او نیز با دیگران قابل مقایسه نیست. شاعر از ناتوانی و نیاز خود در برابر این عشق صحبت میکند و به دشواریهای عاشقی اشاره میکند. همچنین، او از نگرانیهایش دربارهی زیبایی معشوق و تأثیر آن بر دیگر عاشقان میگوید. به طور کلی، شعر بیانگر احساسات عمیق و پیچیدهی عاشقانه است.