نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۲ رفیق اصفهانی

رفیق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

نه مهر، خوبی روی ترا نه مه دارد

خدا ز چشم بدت ای پسر نگه دارد

ترا ز ده نگذشته است سال و مهر رخت

هزار طعنه به ماه چهارده دارد

کجا روم چکنم حال دل کرا گویم

نه رند میکده نه شیخ خانقه دارد

نیاز و عجز من ناتوان چه خواهد کرد

باین غرور که آن ترک کج کله دارد

بطرف رخ منه آن زلف را چنین زنهار

که روز روشن عشاق را سیه دارد

بود به کیش تو گر دوستی گناه رفیق

یقین که از همه کس بیشتر گنه دارد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره احساسات عمیق و آرزوهای انسانی است. شاعر از دل و غم خود می‌گوید و از این که آرزوها و خواسته‌ها چقدر ممکن است رسیدن به نتیجه مطلوب را سخت کنند. او به امید ثمر و نتیجه مثبت، نهالی را می‌کارد، اما متوجه می‌شود که ممکن است بی‌نتیجه بماند. شاعر همچنین به آزاد بودن و زندگی مانند یک پرنده در باغ اشاره می‌کند و به مقایسه‌اش با سرو و زیبایی‌های آن می‌پردازد. او از خواننده می‌خواهد که از غفلت و روزمرگی فاصله بگیرد و به یاد داشته باشد که درد و آه دل غافل می‌تواند برآید. در نهایت، اشاره به این دارد که حتی با جان تنها، رابطه‌ها و احساسات می‌توانند سبب خجالت و ندامت شوند.